تبليغاتX
<% Response.Redirect "http://weblog.sadeqmedia.com" %> رسانه صادق sadeq media
در میان معاصران عصر ما، چند شخصیت، منش و خوی الهی داشتند: امام خمینی، حضرت علامه طباطبایی، آقای بهاءالدینی، حاج اسماعیل دولابی و آقای بهجت.

دیروز ۲۴ آبان ماه مصادف با سال روز درگذشت عارف و فیلسوف الهی حضرت علامه طباطبایی بود. از آنجا ارادت من به علامه بیشتر شد که در کلاس هایی که با استاد امجد از شاگردان ایشان داشتیم، خصوصیاتی و ویژگی هایی مطرح شد که کمتر از آن ها شنیده بودم. مرود کتاب های ایشان دریچه از عقل گرایی را برای انسان های جستجوگر باز می کرد که این هم از برکات آن کلاس ها بود.

علامه در حالی که عارفی کامل بودند در استلال هایشان عقل موج می زد. نکته جالب این که علامه و امام جز معدود استادان حوزه بودند که در آن زمان فلسفه تدریس می کردند، به همین جهت شاهدیم که قرابت و نزدیکی و احترام زیادی بین شاگردان این دو بزرگوار وجود دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 19:20  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

منطق!
بالاخره ما نفهميديم كه مطبوعات موثر و بانفوذند يا بي خاصيت. اگر بي خاصيت هستند چرا بسته مي شوند و اگر با خاصيت چرا بي فايده و تاثير خوانده مي شوند!
راستي معني لجن پراكني چيه؟!

امن گاه
ديروز همراه با عباس براي انجام كاري به مركز شهر رفته بوديم. هنگام اذان ظهر رفتيم مسجدي در ابتداي خيابان ايرانشهر.  من به طور كاملا اتفاقي كفش هايم را داخل كيسه گذاشتم و به داخل بردم. عباس هم كفشش را بيرون گذاشت. بقيه داستان را هم كه حتماً مي توانيد حدس بزنيد... كفش را بردند و ما را خنداندند.
جالب تر برخورد متصدي مسجد بود كه وقتي شنيد كاملاً خونسرد گفت: ااا بردن! اين دمپايي را ببر، يك كفش بگير و پس بياور! خلاصه فردوسي معدن كفش فروش ها بود كه كار به سرعت انجام شد. وقتي به فروشنده داستان را گفتيم، شنيديم: من 40 ساله اينجا كاسبم، هنوز جرات نمي كنم كفش ها رو بيرون مسجد بزارم!!
خلاصه وقتي دمپايي را پس داديم، يك جوان ديگر هم به دنبال كفشش مي گشت و مي گفت: بابا من كه مال بسيج اين مسجد هستم چرا ديگه مال مه رو برديد!!
با خودم مي گفتم در وقت نماز اون كاسب هايي كه حبيب خدا هستند يك پارچه رو دكانشان مياندازند و مي روند نماز، اون وقت ما تو خود مسجد «امنيت كفشي» نداريم! راستی اگر تو مسجد امنیت نداشته باشیُ کجا باید برات امن باشه؟!
البته از خود من تو مسجدالنبي 3-4 جفت صندل و دمپايي بردند كه خيلي حال داد، يادش به خير!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 11:59  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

قبل از ورود به استانبول گمانم چنين بود كه در تركيه بر روي سنت ها آب ريخته اند و فرش بر روي تجدد گسترانده اند كه حاليا وقت مدنيت مدرن است و نه سنت مآبي.

اين ذهنيت دوران كودكي حتي با سفر به كشورهاي متعدد تغيير نيافته بود، چرا كه در آن دوران هر آدم و خانواده تازه به دوران رسيده اي كه ارزش هاي عمومي جامعه را ارزش نمي پنداشت، به طرفت العيني ديشي برپا و اسباب طرب تلويزيوني را از آسمان تركستان طلب مي كرد و به عيان مي گفت: به به و به به چه پيشرفتي! به به و به به چه فرهنگي! حال آن كه اين رنگ و لعاب ها اصالتي ندارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 15:18  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

در لحظات و ساعات پایانی ماه خدا خواندن مناجات امام سجاد در وداع با این ماه حال خاصی می دهد. http://www.balagh.net/persian/specific/ramadan/18.htm

در میان مراجع شاید آقای صانعی در میان جوانان طرفداران بیشتری داشته باشد. یکی از دلایل آن را می توان در نحوه مدیریت و راهبری سایت ایشان دید. سایتی که با تمام توان سعی در ارایه خدمات دارد. از استخاره و استفاء آن لاین تا لحظه به لحظه خبر دادن از رویت هلال ماه.

واقعاْ باید از دفتر ایشان تشکر کنم.

 --
يك تعريف جديد از جهان سوم: جهان سوم جايي است كه هركس بخواهد مملكتش را بسازد، خانه اش ويران مي شود و هر كس بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 15:19  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  |