طباطبایی، آقای بهاءالدینی، حاج اسماعیل دولابی و آقای بهجت.
دیروز ۲۴ آبان ماه مصادف با سال روز درگذشت عارف و فیلسوف الهی حضرت علامه طباطبایی بود. از آنجا ارادت من به علامه بیشتر شد که در کلاس هایی که با استاد امجد از شاگردان ایشان داشتیم، خصوصیاتی و ویژگی هایی مطرح شد که کمتر از آن ها شنیده بودم. مرود کتاب های ایشان دریچه از عقل گرایی را برای انسان های جستجوگر باز می کرد که این هم از برکات آن کلاس ها بود.
علامه در حالی که عارفی کامل بودند در استلال هایشان عقل موج می زد. نکته جالب این که علامه و امام جز معدود استادان حوزه بودند که در آن زمان فلسفه تدریس می کردند، به همین جهت شاهدیم که قرابت و نزدیکی و احترام زیادی بین شاگردان این دو بزرگوار وجود دارد.

ديروز همراه با عباس براي انجام كاري به مركز شهر رفته بوديم. هنگام اذان ظهر رفتيم مسجدي در ابتداي خيابان ايرانشهر. من به طور كاملا اتفاقي كفش هايم را داخل كيسه گذاشتم و به داخل بردم. عباس هم كفشش را بيرون گذاشت. بقيه داستان را هم كه حتماً مي توانيد حدس بزنيد... كفش را بردند و ما را خنداندند.
قبل از ورود به استانبول گمانم چنين بود كه در تركيه بر روي سنت ها آب ريخته اند و فرش بر روي تجدد گسترانده اند كه حاليا وقت مدنيت مدرن است و نه سنت مآبي.
