نواي ناهماهنگي از جايي شروع شد كه هيات رييسه جديد كميته ملي المپيك در زمان مديريت وقت سازمان تربيت بدني (مهندس مهرعليزاده) آهنگ كميته كرد و با شعار «هماهنگي كامل سازمان و كميته» و با اميد پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري نهم اركان كميته را در اختيار گرفت.
ليكن نتيجه انتخابات نهم و پيروزي اصولگرايان نه تنها فضاي سياسي كشور را دستخوش تغييرات به سان سونامي كرد بلكه خواب خوش هيات رييسه كميته ملي المپيك را نيز خراب كرد و فصل جديد ورزش ايران با ورود يكي ديگر مهندسان آغاز شد، مهندس اتوبان ساز كه نه تنها با ورزش كه با فرهنگ نيز ناآشنا و بيگانه بود خيلي زود در گرداب فوتبال و مدال افتاد و با اظهار نظرها و پيش بيني هاي فضايي جاي خود را در ورزش يافت!
دوران جديد كه با حذف درخشان، حميدي، قدمي و اسحاقي كه طراحان و مجريان استراتژي پيروزي در انتخابات كميته ملي المپيك بودند از گردونه مديريت سازمان همراه شد دوران تنهايي هيات رييسه كميته را نيز فراهم آورد.
اگر اين زمان، دوره تنهايي كميته ملي المپيك بود اما دوره نزديكي با مجلس و رسانه ها نيز بود. هنگامي كه ديگر از كمك ها و پشتيباني هاي سازمان تربيت بدني به فدراسيون ها اثري نبود، كميته المپيك توانست با برقراري ارتباط سازنده با مجلس و ديگر تصميم گيران بودجه خود را افزايش دهد تا بخشي از كمبود اعتبارات فدراسيون هاي ورزشي براي آمادگي حضور شايسته در بازي هاي آسيايي و المپيكي را جبران كند.
البته نزديكي ورزش ايران با مجلس از سياست هاي محوري مهندس مهرعليزاده بود، كه توسط سردار درخشان راهبري مي شد و به مدد همين سياست بود كه رييس اصلاح طلب توانست از مجلس اصولگرا بودجه قابل توجهي بگيرد تا به امروز كه اين بودجه تقريباً پانزده برابر بودجه دوران هاشمي طبا برسد.
بر هر روي ورزش فوتبال زده و مدال زده ايران نه تنها در طول سال هاي مديريت مهرعليزاده – علي آبادي هيچ برنامه زيربنايي را به اجرا نگذاشت بلكه تئوري هاي دانشگاهي منتج به طرح جامع ورزش را نيز به گنجينه فراموش خانه كارشناسي نهاد و آب پاكي بران ريخت و عملا نتوانست بهره مفيد از از افزايش بودجه ببرد.
ورزش ايران كه در طول 3 سال گذشته به دليل حضور رييس وقتش در انتخابات رياست جمهوري و بعد از آن تاخير در معرفي رييس جديد، مديريت منسجمي نداشت، تنها با استفاده از امكانات محدود كميته ملي المپيك خود را براي حضور در رقابت ها آماده كرد.
بعد از اين سال هاي ناپايداري بود كه كاروان ايران وارد پايتخت شيخ نشيني شد كه چندي پيش، عاصمه اي معمولي بود و به مدد بهره گيري از توان نفتي خود توانست امكانات فراهم آورد و ميزبان شود پانزدهمين دوره بازي هاي آسيايي را.
گفتن از اين كه كاروان ايرانيان در دوحه 2006 با كسب 11 طلا، 15 نقره و 22 برنز خود را در جايگاه ششم تثبت كرد، خاليست از فايده؛ ليكن سئوال اين است كه اين مدال ها محصول كدام تلاش ها و برنامه ها است؟ تلاش هاي مهرعليزاده- قره خانلو و علي آبادي – قره خانلو يا محصول تلاش هاي هاشمي طبا و انصارش؟
اظهارات مسئولين كميته و سازمان در فرداي بازگشت از دوحه كه از «جهش ورزش» ايران خبر مي دادند و بر رتبه ششمي افتخار، محصول كدام برنامه است؟ اين برنامه چه ويژگي هايي داشت؟
اگر چين همه طلاها را از آن خود نمي كرد و اين مدال ها بين ساير كشورها پخش مي شد، جايگاه ورزش ايران كجا بود؟ اگر 4 مدال طلاي كشتي را از جمع مدال ها كم كنيم آن وقت ورزش در چه جايگاهي قرار مي گرفت؟ جايگاه چهاردهم! آيا اين مدال ها از توسعه شاخص هاي ورزش در ايران خبر مي دهد؟ ميانگين رشد ورزش در ايران چند است؟
اما سكه حضور در چنين رويدادهايي روي ديگري غير از روي ورزشكار دارد؛ روي مديران. يكي از محاسن جدي چنين رقابت هايي محك خوردن مديران ورزشي است. عملكرد يك مدير زماني ارزيابي مي شود كه در كنار همترازان خود قرار گيرد. استراتژي حضور رشته هاي مدال آور ، نتيجه اي جز ايجاد حاشيه امن براي مديران ندارد. با اين سياست امكان ارزيابي درست كارنامه مديريتي روساي فدراسيون ها نيز وجود ندارد.
با اين همه ارزيابي صحيح عملكرد هيات رييسه كميته ملي المپيك در اين بازي ها ممكن نيست مگر با داشتن ميزان هزينه هاي انجام شده و مقايسه آن با دوره هاي گذشته.
البته نتيجه اين رقابت ها نشان داد كه دريافت 80 مدال آسيايي در شانزدهمين دوره بازي هاي آسيايي كاري دور از دسترس نيست.
به اميد موفقيت در بازي هاي آسيايي چين 2010
منشرشده در روزنامه گل، چهارشنبه ۲۰دی ماه ۱۳۸۵

